شمارهٔ ۵۹۷
ق قاسم انوار
0
Altın Yaprak
تا گرد ماه سنبل مشکین نهاده ای
بس داغ ها که بر دل مسکین نهاده ای
بر عارض تو زلف سمن سا چه حکمت است
یعنی به جنب فاتحه آمین نهاده ای
از بهر غارت دل و دین شکستگان
بر سیم تر کلاله زرین نهاده ای
کحلی ست نوربخش خیال جمال تو
در پرده های چشم خدا بین نهاده ای
جان ها حیات یافت ز حسن کلام تو
در زیر لب چه شیوه شیرین نهاده ای
آن جان نازنین تو بر روی دل فروز
طغرای مشک بر گل و نسرین نهاده ای
فریاد جان قاسمی از آسمان گذشت
زین جورها که پیشه و آیین نهاده ای
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş