شمارهٔ ۶۷۲
ق قاسم انوار
0
Altın Yaprak
بسیار طالبی که مگر ذو فنون شوی
همراه عشق شو که جنون در جنون شوی
در کوی عشق یار که دارالامان ماست
با سر اگر درآمده ای سرنگون شوی
بی لطف یار ما بوصالش مجال نیست
گر کوه آتش آمدی ار بحر خون شوی
تو مرغ نارسیده و ناآزموده ای
وقت آمد ای عزیز که دست آزمون شوی
پیر مغان که رهبر راه حقیقتی
ما را مگر بوصل خدا رهنمون شوی
گر بایدت بوصل دلارام در رسی
شاید که همچو کوه احد بیستون شوی
قاسم سخن ز غیر نگویی و نشنوی
همراز عشق باش که نورالعیون شوی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş