شمارهٔ ۹۳
ق قاسم انوار
0
Altın Yaprak
بازم نمکی بر جگر ریش رسیدست
صد گونه بلا بر من درویش رسیدست
من ناله ز بیگانه ندارم که دلم را
هر غم که رسیدست هم از خویش رسیدست
درد تو بهرکس نرسیدست ولیکن
المنة لله که مرا بیش رسیدست
کیشم همه عشقست و نیاید بصفت راست
تیری که مرا بر دل از آن کیش رسیدست
نوش دو جهان را همگی کرد فراموش
تا بر دل من لذت آن نیش رسیدست
ای عشق جهان سوز کجایی که دلم را
صد واقعه از عقل بد اندیش رسیدست
گر ناله کند قاسم بیدل مکنش عیب
پیداست از آن ناله که دردیش رسیدست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş