شمارهٔ ۱۰۷
ق قصاب کاشانی
0
Altın Yaprak
در حدیث لعلش آتش از زبانم می چکد
چون برم نام لبش شهد از لبانم می چکد
این قدر من آرزو دارم که گر بفشاری ام
اشک حسرت همچو مغز از استخوانم می چکد
حاصل کشت مرادم غیر داغ از ژاله نیست
بس به جای آب خون از آسمانم می چکد
از نگاه چشم مست کیست کامشب تا به صبح
زهر چون شبنم به روی گلستانم می چکد
از کمان غمزه ترکی در این گلشن سرا
غنچه چون پیکان ز چشم باغبانم می چکد
بسته ام دل بر پری رویی کز اینجا تا به مصر
بوی یوسف از غبار کاروانم می چکد
در رهش قصاب من آن گوسفند لاغرم
کاب چشم گرگ از چوب شبانم می چکد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş