شمارهٔ ۱۴۱
ق قصاب کاشانی
0
Altın Yaprak
اسیران جای هم از خاک دامن گیر هم دارند
چو گوهر جمله در بر حلقه زنجیر هم دارند
نشسته تشنگان ابر رحمت تا کمر در گل
به شکل سبزه گردن بر دم شمشیر هم دارند
نمی دانم چه مقصود است فرزندان آدم را
که افسون در زبان ها از پس تسخیر هم دارند
خوشا احوال شوق رشته های شمع این مجلس
که دایم در زبان ها آتش از تأثیر هم دارند
فکنده عشق بر آیینه دل آنچنان پرتو
که پنداری چو مهر و مه شکر در شیر هم دارند
به صید خاطر عشاق مژگان های وارونش
نشان ها در نظر از ترکش پرتیر هم دارند
نمی دانم چرا قصاب یاران ز خود غافل
زر قلبند و چشم کیمیا زاکسیر هم دارند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş