شمارهٔ ۱۸۶
ق قصاب کاشانی
0
Altın Yaprak
هزار حیف کزین عمر پنج روزه خویش
نیافتیم که ما را چه خواهد آمد پیش
به سعی ناخن تدبیر خویش غره مباش
که عقده ها است در این راه پرخطر در پیش
به شهد بیهده دست طمع دراز مکن
به هوش باش که نوش سپهر دارد نیش
ز پا فتاده ام ای پادشاه کون و مکان
تو رحم کن ز ره لطف بر من درویش
نگاه کن به رخ زرد و اشگ گلگونم
ببین چه می کشم از دست نفس کافر خویش
خوشم ز مصرع حافظ که گفت ای قصاب
چه ها است بر سر این قطره محال اندیش
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş