شمارهٔ ۱۸۷
ق قصاب کاشانی
0
Altın Yaprak
صدای بال جبریل است آواز پر تیرش
چراغ خانه دل ها است عکس برق شمشیرش
رفیق ماه و خورشید است زآن رو می توان گفتن
که همزاد رخش ماه است و خورشید است همشیرش
رسد چون بر میان نازکش باریک بین گردد
مصور موشکافی می کند هنگام تصویرش
دل غم دیده ام داند خرابی به ز آبادی
عجایب منزلی دارم که ویرانی است تعمیرش
کند چون ابروی صیدافکنش عزم کمان داری
دو زنجیر است بی مانند یک سر بر دم تیرش
شبی قصاب در بستر به زلفش هم سخن بودم
چنین خوابی که من دیدم پریشان است تعبیرش
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş