شمارهٔ ۱۸۸
ق قصاب کاشانی
0
Altın Yaprak
بدان قرار که تن را بود به جان اخلاص
به خاک پای تو ما را است آن چنان اخلاص
وصال دوست میسر به سیم و زر نشود
اگر تو طالب یاری به هم رسان اخلاص
رهی است راه محبت که صد خطر دارد
رسی به منزل اگر هست کاروان اخلاص
نه در بقا است امیدی نه در فنا ثمری
مگر به کار دل آید در این میان اخلاص
کمان ناز به زه کن به قصد سینه من
میان ما و تو در دل بود نشان اخلاص
تفاوت من و بلبل همین بود که مدام
مرا است درددل و او را است در زبان اخلاص
کجا روم که کنم سجده جز درش قصاب
مرا که هست در این خاک آستان اخلاص
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş