شمارهٔ ۱۹۳
ق قصاب کاشانی
0
Altın Yaprak
چندان که حمد و سجده بود در نماز فرض
باشد میان ما و تو ناز و نیاز فرض
مشق حقیقت است تماشای صنع دوست
باشد به طالبان تو عشق مجاز فرض
بی رنج راحتی نتوان یافت زین سفر
در راه کوی تو است نشیب و فراز فرض
شب ها چنان که سوختن آید به کار شمع
باشد به اهل بزم تو سوز و گداز فرض
الفاظ شوخ زینت روی معانی است
باشد عروس بکر سخن را جهاز فرض
قصاب می رویم به طوف حریم دوست
بر ما شده است رفتن راه حجاز فرض
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş