شمارهٔ ۲۴۴
ق قصاب کاشانی
0
Altın Yaprak
سوختم مهر یار را نازم
گرمی آن نگار را نازم
خار راهش ز گریه ام شد سبز
فیض این نوبهار را نازم
تا قیامت کشیده وعده وصل
طاقت انتظار را نازم
بردن نرد عشق جان بازی است
دو شش این قمار را نازم
غم آفاق را به من دادند
رتبه و اعتبار را نازم
کشتی ام شد ز دیده طوفانی
دیده اشکبار را نازم
کرده ما را ز خود پریشان تر
سر زلف نگار را نازم
سنگ زیرین آسیا شده ام
گردش روزگار را نازم
ز پدر دارم ارث صحرا را
خانه بی حصار را نازم
خون دل شد حواله قصاب
تا به حشر این قرار را نازم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş