شمارهٔ ۲۴۶
ق قصاب کاشانی
0
Altın Yaprak
گر در این ظلمت چراغی پیش پا می داشتم
راه بر سرچشمه آب بقا می داشتم
سرنگون از چه نمی افتادم از خود بی خبر
چشم اگر بر نقش پای رهنما می داشتم
می زدم بر سنگ بس رنجیده ام از روزگار
گر به کف آیینه گیتی نما می داشتم
می شدم در زیر بار منت گردون هلاک
گر جوی در زیر این نه آسیا می داشتم
پای همت می زدم بر فرق چرخ مستعار
تکیه ای گر بر سریر بوریا می داشتم
دیده ام زین خاکدان می شد سفید از انتظار
گر ز دست خلق چشم توتیا می داشتم
خرمنم را باد غم می داد بر باد فنا
گر ز کشت دهر یک جو مدعا می داشتم
پاک می سودم به هم ز افسوس تا گلگون شود
هر دو کف گر خواهش رنگ حنا می داشتم
اولین گامم نخستین پایه معراج بود
آنچه در سر هست اگر در زیر پا می داشتم
دیده گر می دوختم از سیم قلب روزگار
در نظر اکسیر بهر کیمیا می داشتم
می گذشتم گر ز جسم عاریت چون بوی گل
جا در آغوش و بر باد صبا می داشتم
دولت تیزی که زیر تیغ خون ریز تو بود
من طمع از سایه بال هما می داشتم
کاش جای توتیا قصاب روز واپسین
در نظر قدری ز خاک کربلا می داشتم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş