شمارهٔ ۳۱۳
ق قصاب کاشانی
0
Altın Yaprak
در زمان ما نمی بارد سحاب زندگی
خشک گردیده ست در سرچشمه آب زندگی
از جفای بی حد ایام و گردش های دهر
گشته کوته رشته عمرم ز تاب زندگی
نیست آسایش به بزم دهر در مینای تن
هست باقی قطره ای تا از شراب زندگی
با دو چشم خون چکان عمری است اندر آتشم
نیست کس در عشق بیش از من کباب زندگی
می رود با آنکه در یک روز و شب صدساله راه
اضطراب ما بود بیش از شتاب زندگی
غیر شرح نامرادی معنی دیگر نداشت
درس هر فصلی که خواندیم از کتاب زندگی
کی توان آمد برون از زیر بار یک نفس
وای اگر در حشر پرسندت حساب زندگی
شرح نتوان کرد پیش کس ز جور چرخ پیر
آنچه ما دیدیم ز ایام شباب زندگی
می توان قصاب گفتش در جهان رویین تن است
هرکه می آرد در این ایام تاب زندگی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş