شمارهٔ ۳۸
ق قصاب کاشانی
0
Altın Yaprak
دارم از دست تو شب تا صبح با چشمی پر آب
ناله همدم باده خون مطرب فغان راحت عذاب
روز بر من چار چیز از عشق می آرد هجوم
صبح محنت ظهر ماتم عصر غم شام اضطراب
چار چیز از چار عضوم برده ای از یک نگاه
صبر از دل هوش از سر جان ز تن از دیده خواب
عشق در بحری مرا افکند ای یاران که هست
ناخدا دل آب خون لنگر نفس کشتی حباب
همچو زلفش از پریشان خاطری ها داده ام
دل به سودا سر به زانو رخ به آتش تن به تاب
عاشقی قصاب بر طفلی که می داند هنوز
ظلم راحت دوست دشمن نیک بد کشتن ثواب
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş