شمارهٔ ۴۰
ق قصاب کاشانی
0
Altın Yaprak
از تو در خاطر هر ذره تمنایی هست
به هر آیینه ز حسن تو تماشایی هست
هر نسیمی ز تو مجنون بیابان گردی است
وز تو در دامن هر بادیه شیدایی هست
نیست شوق تو به اندازه هر حوصله ای
ور نه این باده نهان در همه مینایی هست
آن عزیزی تو که کونین به بیع غم توست
واله حسن تو هر گوشه زلیخایی هست
خضر این بادیه از ریگ روان بیشتر است
پیش رو گر هوست آبله پایی هست
خوش حسابی چو مکافات در این عالم نیست
نشوی غافل از امروز که فردایی هست
هیچ یاری به کم آزاری تنهایی نیست
دلنشین تر مگر از کنج قفس جایی هست
گرچه قصاب بود بی سروسامان بسیار
کافرم کافر اگر هم چو تو رسوایی هست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş