شمارهٔ ۵۸
ق قصاب کاشانی
0
Altın Yaprak
روزی که کرد گردون غم های یار قسمت
ما را رساند بر دل زان غم هزار قسمت
دادند جا غمت را پنهان درون دل ها
داغ تو را نمودند در لاله زار قسمت
از عارض و خط تو گلزار رنگ و بو را
بگرفت تا نماید در هر بها ر قسمت
روزی که حسنت از رخ برقع گشود دل را
کردند نوری از آن آیینه زار قسمت
تا زلف سرکش او آشفته بود کردند
تاری از آن میان بر شب های تار قسمت
تا کشتگان نازش ساکت شوند کردند
گردی ز کوی او را بر هر مزار قسمت
از هر کجا گذشتی خاک از دو دیده مردم
چون توتیا نمودند زان رهگذار قسمت
تا هر دلی که باشد بی بهره زان نماند
درد تو را نمودند چندین هزار قسمت
تقصیر گلستان چیست کردند روز اول
افغان به عندلیبان گل را به خار قسمت
در دام چین زلفت از بس نمانده جایی
یک لحظه می نمایند چندین شکار قسمت
از خوان دهر قصاب جز خون دل نخوردیم
تقصیر ما چه باشد این کرده یار قسمت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş