شمارهٔ ۷
ق قصاب کاشانی
0
Altın Yaprak
تا گشود از بهر گفتاری لب خاموش را
در شکر آمیخت آن اهل زمردپوش را
روز اول کرد ما را چشم مست او خراب
باده پیمایی نشاید ساقی مدهوش را
تشنه نیسان چو مردان سعادتمند باش
چون صدف پر ساز از در معانی گوش را
متصل در سینه باید تیر آهی داشتن
چون کمان خالی نگردان از خدنگ آغوش را
کام شیرین بی گزند از شهد نتوان ساختن
نیش می گیرد ز لب ها ترجمان نوش را
چشم بر دست کسان قصاب چون مینا مدار
چون قدح گردان تهی از بار منت دوش را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş