شمارهٔ ۸۲
ق قصاب کاشانی
0
Altın Yaprak
تن چه باشد چاردیوار بنای عاریت
پر مکن قصد اقامت در سرای عاریت
بگذر از این باغ بی رنگ تعلق چون نسیم
دست و پا مگذار چون گل در حنای عاریت
یک قدم منصور بالاتر نرفت از پای دار
بیش از این کی می توان رفتن به پای عاریت
در قفا دارد کدورت آشنایی های خلق
پر مشو حیران در این آیینه های عاریت
چون زبان جاده خاموشی گزین از هر سؤال
درمرو از جای چون کوه از صدای عاریت
با دل صد چاک از دنبال محمل چون جرس
می کنم افغان و می آیم به پای عاریت
در جهان یک دم نمی گیرند از وحشت قرار
دلنشین اهل همت نیست جای عاریت
خوب گفتند اهل دل قصاب این درگشته را
یک ده ویران و چندین کدخدای عاریت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş