شمارهٔ ۸۳
ق قصاب کاشانی
0
Altın Yaprak
خوشه خرمن ما را دل صد چاک بس است
آب این مزرعه را دیده نمناک بس است
آسیایی نبود دیده ما را در کار
به شکست دل ما گردش افلاک بس است
فارغ از گرمی بی صرفه این بزمگه ایم
بهر دلسوزی ما شعله ادراک بس است
بی ثبات است ز اسباب جهان دل برگیر
شد چون این آینه از زنگ هوس پاک بس است
چو به وصلش رسی ای دل طمع خام مکن
شدی ای صید تو تا بسته فتراک بس است
نیست قصاب پی قتل تو تیغی لازم
غمزه یار چو گردید غضبناک بس است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş