شمارهٔ ۹۴
ق قصاب کاشانی
0
Altın Yaprak
مبین به عارض آن سبز گندمین گستاخ
مشو به خرمن فردوس خوشه چین گستاخ
غبار هستی افتاده عزیزان است
ز روی کبر منه پای بر زمین گستاخ
تلاش وصل نمودن کمال بی ادبی است
مباش ای دل بی تاب این چنین گستاخ
برابر است به کیخسروی روی زمین
به آستانه این در منه جبین گستاخ
غلامی اش نبود کار هر کسی قصاب
چرا تو کنده ای العبد در نگین گستاخ
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş