شمارهٔ ۹۵
ق قصاب کاشانی
0
Altın Yaprak
تنها در این هوا نه همین آب کرده یخ
شیر فلک به کاسه مهتاب کرده یخ
در کنج غنچه لب شیرین گل رخان
از سردی آب بوسه چو عناب کرده یخ
بیدار دانی از چه نگردند گل رخان
در رهگذار دیده شان خواب کرده یخ
در آتش تنور جهان سوز کله پز
قلاب آب و دیزی سیراب کرده یخ
استاد و کاسه شور و خریدار مانده خشک
دیگ حلیم و کاسه قنداب کرده یخ
باغ و درخت و چشمه و بستان و باغبان
کشت و زمین و حاصل ارباب کرده یخ
چوپان و چوب و لاشکش و گوسفند و گاو
ساطور و سنگ و مصقل قصاب کرده یخ
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş