شمارهٔ ۴۴۰
ق قدسی مشهدی
0
Altın Yaprak
به هوای صید یک ره به گذار ما نیایی
تو که صید قدس گیری به شکار ما نیایی
رقم شهادت ما دگری به دست دارد
اگر ای اجل بدانی به شکار ما نیایی
برو ای صبا به شیرین ز روان کوهکن گو
که شدی چو یار خسرو به مزار ما نیایی
سر کوی می پرستان ز پیاله نیست خالی
تو که مرد پارسایی به جوار ما نیایی
مفریب وقت مردن به امید وعده ما را
که تو شمع بزم غیری به مزار ما نیایی
ز گمان هلاک گشتم ز چه خیلی و چه نامی
که بیفکنی و بر سر چو سوار ما نیایی
تو غافلی ز قاتل چه روی به پای تیغش
به همین که کشته گردی به شمار ما نیایی
برو ای جوان ز پیشم که اگر فرشته گردی
به نظر ز خوبرویی چو نگار ما نیایی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş