شمارهٔ ۴۴۰
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
به چشمم تا خیال لعل آن قصاب می گردد
دمادم در اشک من به خون ناب می گردد
دمادم سجده می آرم من بیدل به هر ساعت
خیال طاق ابروی توام محراب می گردد
همی گردد خیال رویت اندر خانه چشمم
مثال ماهیی کاندر میان آب می گردد
سر زلفت سرش بر باد خواهد داد می دانم
که رسوا می شود دزدی که در مهتاب می گردد
تو سلطان وار بنشین و مترس از خسروی چون من
که او از گریه ای در پای ما نایاب می گردد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş