شمارهٔ ۳۰
ح حاجب شیرازی
0
Altın Yaprak
ای فلک ببال امروز وی زمین بناز امشب
زانکه باده شد مقصد زانکه ساده شد مطلب
شاه عشق پیدا شد رایتش هویدا شد
ای جهانگیری زد رکاب بر مرکب
صلح در رکاب او عدل در جناب او
این بود ورا مکسب آن بود ورا مشرب
شیر بیشه ایمان حمله ور شد از ایران
زهر ریزد از دندان خون چکاند از مخلب
زهر او عدوی ظلم قهر او وبال کین
جان ز زهر و قهر او هر دو را رسد بر لب
نور او کند روشن شرق و غرب عالم را
حبذا از این مصباح مرحبا بر این کوکب
هادی سبل آم د روز صلح کل آمد
مرد حاسد اندر تاب سوخت منکر اندر تب
معنی ذهب داند هر که این غزل خواند
حاجب از وهب برخواست تا ذهب کند مذهب
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş