شمارهٔ ۲۹۰
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
دمی که حرف وداعت به گوش می آید
دلم به رنگ جرس در خروش می آید
نگاه مست که دارد سر خرابی ما
که اشک از مژه طوفان به دوش می آید
ز تاب می مگر آن چهره ارغوانی شد
که خون مشرب طاقت به جوش می آید
عبث چه زخمه فلک می زند به تار تنم
مرا که از سر هر مو خروش می آید
دلم چو ساغر سیماب می تپد یارب
کدام رند ز مستی به هوش می آید
نسیم مصر وصال آنقدر گلوسوز است
که بوی پیرهنش شعله پوش می آید
دو روز با فلک سنگدل بساز حزین
که عاقبت به در می فروش می آید
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş