شمارهٔ ۲۹۳
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
صبا را گرد سر گردم که از کوی تو می آید
سمن را جان برافشانم کز او بوی تو می آید
زبان نکته سنجان در دهان انگشت حیرت شد
تکلم الحق از چشم سخنگوی تو می آید
اگر خواهی که باز آید دل ای آرام جان بازآ
علاج وحشت از رم خورده آهوی تو می آید
گشاد تیره بختان از خم زلف تو می خیزد
شب ما روز کردن از بر روی تو می آید
حزین دیر و حرم را مست دارد ذکر توحیدت
به هرجا گوش دادم بانگ یاهوی تو می آید
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş