شمارهٔ ۵۸
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
از فیض ریزش مژه تر شد دماغ ما
افتاد سایه رگ ابری به باغ ما
خودکامیی ز تلخی دشنام داشتیم
شیرین تبسمی نمکی زد به داغ ما
ما گر فسرده ایم صبا را چه می شود
ره گم نکرده بوی گلی تا دماغ ما
دستش به داغ عشق همان دور از آتش است
پروانه ای که خویش نزد بر چراغ ما
داغ دلم چو لاله پر از خون بود حزین
یا رب مباد خالی ازین می ایاغ ما
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş