شمارهٔ ۵۸۶
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
هجران رسیده کی برد از روزگار فیض
شاخ بریده را نبود از بهار فیض
می پرورد نگاه تو هر ذره را چو مهر
عام است دور چشم تو در روزگار فیض
اقلیم بیخودی همه فصلیش خوش هواست
دیوانه می برد ز خزان و بهار فیض
مستان اگر برند ز ابر بهار فیض
ما می بریم از مژه اشکبار فیض
بی زخم ناوکی چه خوشی صید عشق را
دل می برد ز غمزه عاشق شکار فیض
ورزم به تیره بختی خود عشق در نهان
تا برده ام ز ساقی مشکین عذار فیض
نبود حزین به روزنه صبح چشم ما
ایجاد می کند دل شب زنده دار فیض
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş