شمارهٔ ۵۸۶
ن ناصر بخارایی
0
Altın Yaprak
به تیغ از تو نبرگردم که روی دلستان داری
قدی چون سرو ناز و رخ به شکل ارغوان داری
به صحرا می شدی چون سرو روزی باغبان گفتا
که باغ ما منورکن چو میل گلستان داری
لبت لعل است و می خواهم که ما را رایگان بخشی
دلت سنگ است و می خواهم که ما را مهربان داری
کسی کاو آرزو دارد که مه در سایبان بیند
تو آن خورشید تابانی که مه در سایبان داری
میانت کمتر از موی است و بر مویی کمر بندی
دهانت چون سر موی است و مویی را میان داری
غنیمت دار ای ناصر حضور نازنینان را
شکر او در دهان دارد تو طوطی در دهان داری
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş