شمارهٔ ۵۹۵
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
زندگی در جمع سامان رفت حیف
صبح در خواب پریشان رفت حیف
دانه اشکی نیفشاندیم ما
عمر چون سیل بهاران رفت حیف
نور جان در ظلمت آباد بدن
چون چراغ زیر دامان رفت حیف
از بیابان رفت تا مجنون ما
شوخی از چشم غزالان رفت حیف
می شدی بتخانه ها تعمیر کرد
مشت خاک ما به جولان رفت حیف
شیشه ها شد از می روشن تهی
نور چشم می پرستان رفت حیف
دل به امیدی درین وحشت سرا
از پی آهو نگاهان رفت حیف
دیده عبرت نمالیدیم ما
عمر در غفلت به پایان رفت حیف
بوی عشق از جیب جانی برنخاست
زین سفال کهنه ریحان رفت حیف
ناله ی عاشق نمی آید به گوش
از چمن مرغ خوش الحان رفت حیف
اول شب از گداز دل حزین
شمع بزم ما به پایان رفت حیف
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş