شمارهٔ ۶۱۵
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
حاجت اگر بری در دولتسراست دل
محرم اگر شوی حرم کبریاست دل
فتح دل شکسته میسر شود تو را
در عرصه دو کون مظفر لواست دل
تا زخمهای سینه بدوزم دماغ کو
تا داغ عشق را بشمارم کجاست دل
کو آن زبان که جور تو را آورد سپاس
آمد میسر از ستم ات هر چه خواست دل
برگ سمن حجاب ز شبنم نمی کند
ای گل به پاک دیدگی ما گواست دل
سودای عشق مایه ی نقصان نمی دهد
افزود بر بضاعت اشک آنچه کاست دل
مست سماع معنی بیگانه ام حزین
تا با زبان خامه مرا آشناست دل
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş