شمارهٔ ۶۲۴
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
به یک ایمای ابرو زنده جاوید گردیدم
اشارت سوی من کردی هلال عید گردیدم
قدم گر رنجه می گردد غباری مرحمت فرما
به راه انتظارت دیده امید گردیدم
گلاب از خوی به می آمیختی خونم به جوش آمد
به خاکم درد جامی ریختی جمشید گردیدم
بهار رنگ بستم دست پرورد خزان آمد
به هر رنگی که باید در جهان گردید گردیدم
گلی از مزرع هستی نچیدم جز تهیدستی
سحاب رحمتت را آزمودم بید گردیدم
بر من رتبه دیگر بود در عیب پوشی ها
بسی آیینه سان در عالم تجرید گردیدم
حزین افتادگی ها پایه معراج رفعت شد
شدم تا خاک ره هر ذره را خورشید گردیدم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş