شمارهٔ ۸۰۶
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
گل را ورقم رونق بازار شکسته
این خامه کله گوشه به گلزار شکسته
صد جا شکن طره آشفته دلیهاست
آهی که مرا بر لب اظهار شکسته
شادیم که زندان غم آباد جهان را
سیلاب حوادث در و دیوار شکسته
صیاد مرا حاجت دام و قفسی نیست
بال و پر مرغان گرفتار شکسته
رسوای خماریم درین کهنه خرابات
پیمانه ما بر سر بازار شکسته
این گریه ز اندازه برون است همانا
دل در بغل دیده خونبار شکسته
سودای رخ و زلف تو در بتکده دل
قدر صنم و قیمت زنار شکسته
با عاشق و معشوق نگاه تو حریف است
نشتر به رگ جان گل و خار شکسته
خون دل صدپاره حزین از نفست ریخت
غم زخمه کاری به رگ تار شکسته
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş