شمارهٔ ۸۷۹
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
هجر در دامن دل ریخته خار عجبی
گلبن حسرت ما کرده بهار عجبی
ناخنم تیشه شد وسینه من کوه غم است
زده ام دست دلیرانه به کار عجبی
سودی از دولت همسایگی ماه نکرد
زلف هندوی تو دارد شب تار عجبی
دیده جز بوالعجبی هیچ نبیند در هند
فلک انداخته ما را به دیار عجبی
شمع سررشته افسانه به کف داد حزین
دوش با داغ تو دل داشت شمار عجبی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş