شمارهٔ ۹۷
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
به فردا وعده داد امروز جان ناشکیبا را
که شادی مرگ سازد وعده فردای او ما را
غبار خاطر از آه فلک پیما به شور آمد
به رقص آرد سماع گردبادم کوه و صحرا را
صبا می کرد قسمت گردی ازکوی نو درگلشن
گل از من بیشتر وا کرد آغوش تمنا را
رخت بی پرده نتوان دید و شوق یک نظر دارم
کجا بردی سرت گردم نقاب روی زیبا را
حزین از ناله های دلخراشم درد می بارد
سپارندم به منت عندلیبان قفس جا را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş