شمارهٔ ۱۰۲
ه هلالی جغتایی
0
Altın Yaprak
روز عمرم چند یارب چون شب غم بگذرد
عمر من کم باد تا روز چنین کم بگذرد
دولت وصلت گذشت و محنت هجران رسید
آن گذشت امید می دارم که این هم بگذرد
نگذرد گر سالها باشم براهش منتظر
ور دمی غایب شوم آید همان دم بگذرد
چون ز درد هجر گریان بر سر راهش روم
گریه من بیند و خندان و خرم بگذرد
مرهمی نه بر دل افگار من بهر خدا
پیش ازان روزی که کار دل ز مرهم بگذرد
هر که از روی ارادت پا نهد در راه عشق
عالمی پیش آیدش کز هر دو عالم بگذرد
تا کنون عمر هلالی در غم رویت گذشت
عمر باقی مانده یارب هم درین غم بگذرد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş