شمارهٔ ۱۳۷۶
ج جهان ملک خاتون
0
Altın Yaprak
دلبرا با ما تو لطف بی نهایت می کنی
از درم بازآ اگر با ما عنایت می کنی
ای امید دوستان هجر تو ما را دشمن است
دشمن ما را چرا آخر حمایت می کنی
دل ستانی غم دهی بر ما ستم داری روا
بعد از آن از من به صد دستان شکایت می کنی
گفته ای کاو گفت ترک عشق ما بالله که من
بی خبر ز آنم بتا کز من روایت می کنی
ای دل سرگشته در هجران روی آن نگار
جان ز غم دادی و پنداری کفایت می کنی
ای صبا جان جهان یک سر معطر می شود
چون ز زلف مشک بوی او حکایت می کنی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş