شمارهٔ ۲۰۱
ج جهان ملک خاتون
0
Altın Yaprak
لطف جان بخش تو امید گنهکاران است
هرکه رایش بجز این نیست گنهکار آنست
ای گنهکار گنه کرده مکن انکاری
تکیه بر لطف خدا کن که یقین کار آنست
ناامید از کرم دوست نمی شاید بود
کاین هواییست که اندر سر بسیارانست
شکر معبود که با این همه اسباب گناه
رحمت ایزد بی چون به سرم بارانست
گرچه من بار غم عشق تو در دل دارم
همه دانند که بر خاطر من بار آنست
هجر با وصل نهاده ست و شب و روز به هم
گر ای دوست یقین یار آنست
جرم اگر هست مرا تکیه بر عفوت کردم
زآنکه الطاف و کرم عادت دلدارانست
یار اگر حال من بی دل و بی جان پرسد
زود گویش که به کام دل اغیارانست
چشم سرمست تو بربود دل و جان جهان
ای جفاجوی چنین عادت عیارانست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş