شمارهٔ ۸۵۲
ج جهان ملک خاتون
0
Altın Yaprak
من نمی خواهم بجز روی تو باغ
با رخت دارم ز بستان ها فراغ
بی رخت عالم نمی بینم بیا
در دو چشم ما تویی همچون چراغ
باغ و بستانم تویی اندر جهان
بی تو من بس فارغم از باغ و راغ
در بهار و گل کجا سازد مقام
بلبل شوریده دانی غیر باغ
بیش ازین صبرم ز جان ممکن نبود
تا به کی بر دل نهیم از عشق داغ
گل برفت و خارور شد بوستان
جای بلبل بین که چون بگرفت زاغ
نغمه دستان کنون خلق جهان
باز نشناسند از بانگ کلاغ
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş