شمارهٔ ۹۰۳
ج جهان ملک خاتون
0
Altın Yaprak
ای سرو ناز رسته دمی سوی ما خرام
تا از هوای قد تو یابیم احتشام
گر بگذری به سوی چمن سرو و نارون
افتد به پیش قامت زیبات در خرام
مرغ دل ضعیف مرا بال و پر بسوخت
ای نور هر دو دیده ز اندیشه های خام
بر حال زار من چو ترحم نکرد یار
یارب دلست در بر دلدار یا رخام
من شیرگیر غمزه غماز او شدم
وز هیچ رو چو آهوی وحشی نگشت رام
همچون رکاب در قدمش خواستم شدن
پیچید ابرش نظرش را ز ما لگام
بنمای دیده تا که شود دیده روشنم
زان رو که نیست کار جهان را از او نظام
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş