شمارهٔ ۹۰۲
ج جهان ملک خاتون
0
Altın Yaprak
چه خوش باشد شراب وصل در جام
به کام دل نشستن با دلارام
مرا کام دل از هجر تو تلخست
بده کامم که شیرین گرددم کام
کسی کز آتش عشق نگاری
نگردد پخته در عالم زهی خام
طمع در وصل او بستن محالست
من بیچاره خرسندم به پیغام
ز دام زلف او دل ناشکیبست
که با دامش خوش افتاده ست با دام
به دریای تحیر غرقه گشتم
نمی دانم که چون باشد سرانجام
صبوری کن دلا مشتاب در خواب
به صبر دل توان دید از جهان کام
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş