شمارهٔ ۱۷ - تقاضا
ج جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی
0
Altın Yaprak
خداوندا کمینه چاکر تو
کت اندر بندگی یکروی و یکتاست
ز خدمت یکدو روز اردورماندست
مگو سرگشته نا پای برجاست
بخاک پای تو کان نیست تقصیر
نه نیز او را ملال از خدمتت خاست
بلی زین معنی او را یک غرض هست
بگوید گر تقضی ور تقاضاست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş