شمارهٔ ۱۰۹۷
ج جویای تبریزی
0
Altın Yaprak
به ششدر کار خود از شش جهت انداختی رفتی
دلت را مهره بازیچه کردی باختی رفتی
کی از تعمیر می شد چاره احوال خرابت را
به یک پیمانه از نو خویشتن را ساختی رفتی
زدی در مستی امشب صد دهن تر خنده بر گلشن
به یک دشنام خشکم زان دو لب ننواختی رفتی
گداز دل چو خس برداشت از جا جسم زارت را
به بحر بیکرانی خویش را انداختی رفتی
غبارت بر فلک سوده است سر از یاری صرصر
میان همسران خود سری افراختی رفتی
ندادی توسنی جولان از آن چون چشم قربانی
نگاه چند از حسرت به هر سو تاختی رفتی
شدی همدست با مژگان پی دل بردن جویا
به قصد ما نهانی با نگاهت ساختی رفتی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş