شمارهٔ ۱۹۶
ج جویای تبریزی
0
Altın Yaprak
ببازد غنچه رنگ از خجلت لعل قدح نوشت
کند تر شبنم گل را صفای گوهر گوشت
مگیر آیینه بر کف گر به معشوقی سری داری
می مرد آزمای عشق خواهد برد از هوشت
شوم سر تا به پا در یاد او خمیازه حسرت
اگر یکبار مانند کمان گیرم در آغوشت
به زور روشنی سر پنجه خورشید را تابم
فتد بر طالعم گر سایه صبح بنا گوشت
به غیرم آشنا گشتی از آن رو رفتم از یادت
به غیرت آشنا باشم اگر سازم فراموشت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş