شمارهٔ ۲۵
ج جویای تبریزی
0
Altın Yaprak
فروغ باده لعلی برافروزد چو رنگش را
نقاب از پرنیان گل سزد حسن فرنگش را
نگاه نازپرورد تو بر کهسار اگر افتد
به چشم شوخی مژگان بود رگ های سنگش را
مشو غافل زبان ناز هم فهمیدنی دارد
هزاران آشتی باشد نهان در پرده جنگش را
ز بس جوش لطافت در نظرها در نمی آید
نقاب از بوی گل سازند حسن نیم رنگش را
شود از پهلوی من ناوک او شوخ تر جویا
دلم مانند شریان در طپش آرد خدنگش را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş