شمارهٔ ۲۶۳
ج جویای تبریزی
0
Altın Yaprak
چسبیده به هم گرچه لب از شهد نکاتت
دل خون شده بی گفت و شنود از حرکاتت
عمر ابدی در گروه کشتن نفس است
این کشته تواند شدن اکسیر حیاتت
ز آب در دندان تو هنگام تبسم
ترسم بگدازد لبک همچو نباتت
خوش باش به دل داری اگر داغ غم عشق
زینت به سجل یافته منشور نجاتت
در عشق به انجام رسد کار تو جویا
چون شمع گر از جا نرود پای ثباتت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş