شمارهٔ ۲۹۶
ج جویای تبریزی
0
Altın Yaprak
با اسیران نازها امروز زنجیر تو داشت
حلقه از چشم بتان زلف گرهگیر تو داشت
بعد مردن هم نشد کم آتش دل گرچه ریخت
بر سر ما هر قدر آبی که شمشیر تو داشت
شرم را نازم که هر گه چهره ات را می گشود
جنگها با خامه نقاش تصویر تو داشت
یاد ایامی که از هر حلقه زلف کجش
صد کمند آماده جویا بهر تسخیر تو داشت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş