شمارهٔ ۳۳
ج جویای تبریزی
0
Altın Yaprak
غمش گرم تپش گه شعله آسا می کند ما را
گهی بی دست و پا چون موج دریا می کند ما را
چنان در پرده خاموشی ایم از دیده ها پنهان
که آواز شکست رنگ پیدا می کند ما را
ز هم پروازی عنقا نبستم طرفی از عزلت
به گمنامی چو خود مشهور دنیا می کند ما را
به راه کعبه شوقت فغان از دل تپیدن ها
که مانند جرس هر لحظه رسوا می کند ما را
ز خود بیگانه یابم خویش را تا به خودم جویا
بنازم بی خودی ها را که از ما می کند ما را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş