شمارهٔ ۳۳۷
ج جویای تبریزی
0
Altın Yaprak
ناخنی گر می زند بر دل نوای سازهاست
گر بود حسنی نهان در پرده آوازهاست
پنبه غفلت اگر برداری از گوش دلت
هر گیاهی کز زمین روید زبان رازهاست
گرچه چون سنگ از گرانجانی زمینگیرم ولی
چون شرر هر قطره خونم را جدا پروازهاست
بر نگاهم می زند از پلک و مژگان پشت دست
چشم شوخش را به ما در خواب مستی نازهاست
از غبار تربت ما چشم می پوشی بناز
نرگس مست ترا با ما هنوز اندازهاست
کی رسد جویا به پایان شرح بیداد غمش
عشق را انجام کار آبستن آغازهاست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş