شمارهٔ ۴۲
ج جویای تبریزی
0
Altın Yaprak
هوای دشت چون افتاد در سر آن پریرو را
طپیدن های دل صحرا به صحرا برد آهو را
حریف نکته چین را پاسداری کن چو آیینه
یکی صد گوید از عیبت شکستی گر رسد او را
چو نقش پا به هر گامی سری بر خاک اندازد
فسان از سخت رویی باشد آن شمشیر ابرو را
نگردد تنگ دستی پرده روی هنر هرگز
به جیب پاره چون پنهان تواند داشت گل بو را
وفور نور حسنش مانع نظاره شد جویا
صفای جبهه اش باشد نقاب آن روی نیکو را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş