شمارهٔ ۴۶۸
ج جویای تبریزی
0
Altın Yaprak
چنان فکر میان نازک او لاغرم دارد
که چشم آینه مو از مثال پیکرم دارد
بود فکر محالم خواهش وصل بناگوشی
که در بحر طلب غواص آب گوهرم دارد
ز ننگ احتیاج از دولت درویشی آزادم
مرقع پوش چون طاووس از بال و پرم دارد
هماغوش خیال او بخواب بیخودی رفتم
شمیم نوبهار صدچمن گل بسترم دارد
زفیض بیخودی باشد دلم سیاح عالم ها
که هر دم رفتن از خود در جهان دیگرم دارد
نمی ترسم زعصیان با ولای ساقی کوثر
که از دریای رحمت مایه دامان ترم دارد
شدم یک قطره خون و چکیدم از سر مژگان
محبت طرفه دستی در فشار پیکرم دارد
بطور آن غزل جویا که گفت استاد من صایب
ادب لب تشنه در آغوش آب کوثرم دارد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş